خرید بک لینک

درباره سایت

من

امکانات وب

خداروشکر مهمونی چهل روزگی گندم رو برگزار کردیم. خوب بود. من عمیقا معتقدم که روزی مهمون رو خدا می رسونه. اما اون بخش اسرافش رو فک نمی کنم.

فرشته چهار نوع غذا درست کرده بود. هرچی گفتم بابا اسراف نکنید، تو خرجش نرفت.

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 20:40

خداروشکر تو گوشیم هری پاتر صوتی به زبان روسی ریختم. وایییی چه حالی دارم می کنم. تو اون تاریک روشن هوا، می رم تو دنیای رنگارنگ هاگوارتز. فوق العاده است. انشالله زبانم رو هم تقویت می کنه.

برچسب: هاگوارتز,هاگوارتز ایران,هاگوارتز,مجازی,هاگوارتز سیاه,هاگوارتز مسیحا,هاگوارتز وجود دارد,هاگوارتز واقعی,هاگوارتز ثبت نام,هاگوارتز در ایران,مدرسه هاگوارتز, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 11:02

نذر کردم که خداوند مهربون گندم رو سالم نگه داره و عمری طولانی تر از من و مادرش بهش بده تا بتونم، با خودش یعنی خدا آشناش کنم. واقعا چنین برنامه ای دارم. از الان بعضی مطالب رو توی وبلاگش توضیح می دم. چیزایی که خودم بهش رسیدم. یه دعای دیگه هم کردم. این که انشالله تمام اعضای خانواده سالم باشن و فرشته هم بیشتر از من عمر کنه. خدای خوبم مستجاب کنید. راستی هزارتا صلوات در امام زاده صالح و یک گوسفند هم نذر به دنیا اومدن گندمه. اینجا نوشتم یادم نره. چون زمان نزاشتم واسش. انشالله هروقت شد.

برچسب: نذر,نذری,نذرت الحب باسم الكربلائي,نذر يسير,نذر تسبیح نخودکی,نذر مجرب,نذر اشتغال,نذر بالانجليزي,نذر نخودکی برای ازدواج,نذر الارض والسماء, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 11:02

مجید کار رسالش رو انداخته رو دوش من. اصرار کرد پول بدم. قبول نکردم. خیلی کار واسم جور کرده بود. به راحتی نمی شد بگم. حالا دارم یه تلاش هایی می کنم. اما واقعا حوصله ندارم.

برچسب: رسالة,رسالة شكر,رساله دلگشا,رسالة تعزية,رساله امام,رسالة اعتذار,رساله دلگشا بدون سانسور,رسالة يعقوب,رسالة وداع,رسالة من تحت الماء, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 11:02

تو این چهار روز تعطیلی خداروشکر یه کار مفید کردم. عکسای چند ساله رو همه رو مرتب کردم. ده ها هزار عکس. یه پوشه جدید به نام گندم هم اضافه کردم. از عزاداری ها هم بهره چندانی نداشتم، جز یک زیارت عاشورا خوندن. امیدوارم قبول باشه. گندم هم دلپیچه شدید داشت به همراه مشکلات جانبی. دو روز. دیگه دعا کردیم و پول نذر کردیم، خدارو هزار مرتبه شکر مشکل رفع شد. منم خیلی حرص و جوشیم. تو آینه نگاه می کنم می بینم چقد مو سفید کردم.

برچسب: دل پیچه,دل پیچه و اسهال,دل پیچه نوزاد,دل پیچه به انگلیسی,دل پیچه و اسهال در بارداری,دل پیچه نوزاد یک ماهه,دل پیچه در بارداری,دل پیچه و حالت تهوع,دل پیچه در اوایل بارداری,دل پیچه در کودکان, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 14:17

این روزا سر کار بیشتر می شه استراحت کرد تا تو خونه. گندم عزیزم مراقبت همیشگی می خواد. دوست دارم کمک کنم اما هنوز خوب سفت نشده، یکم می ترسم. بهترین قسمتش وقتیه که بعد از شیر خوردن باید بزنی پشتش. خیلی باحاله. حموم کردنشم باحاله. آب می ریزم رو سرش، همینجوری از اون زیر وایمیسه نگاه می کنه. آب گرم دوست داره. اما امان از زمانی که قاطی کنه. ماشالله جیغ هاش داره پر قدرت تر می شه. یه کم هم لپ زده. پنجشنبه خونه علی اینا بودیم. بازی کردیم قهرمان شدم. در همین مراسم مهدی انداخت یقه من و علی که شما یه ساندویچ نشاط بدهکارید. یک ساله داشت می گفت. دیگه جمعه شب رفتیم نشاط به حس

برچسب: نشاط,نشاطات للاطفال,نشاط الغدة الدرقية بالانجليزي,نشاط و نود,نشاط چت,نشاط شهر,نشاطات في نيويورك,نشاط الغدة الدرقية,نشاط الغدة الدرقية ونحافة الجسم,نشاطات لتعليم اللغة العربية, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 4:21

همه رفتن شمال. اولین محرمیه که بعد از ازدواج نرفتیم کپورچال. گفتیم گندم کوچولویه. چون پای بچم در میونه، زیادم سخت نیست. دوباره مریض شدم. دیشب تب داشتم. مردم تا خوابیدم. دیگه چون احساس مریضی داشتم با گندم بازی نکردم. دماغشو با لبام گاز می گیرم. چشاش درشت می شه. فریبا فیلمای آشغالی می بینه. واقعا حالم بد میشه. خیلی آشغالی از تصور دوره. میام تو اتاق تا فیلم تموم شه. آشپزیشم که نابوده. نمی دونم اینهمه سال آشپزی کرده چه تجربه ای اندوخته. اما خداروشکر کمک خیلی خوبیه. امیدوارم حالاحالا ها بمونه. واسه همینه میزارم فیلماشو ببینه. صبحا گندم رو می گیره، فرشته بتونه ب

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 4:21

چهارشنبه و پنجشنبه شب مهمونی بودیم. خونه داداش و آبجی خانوم. خوب بود. خداروشکر رفتیم واسه گندم تخت هم خریدیم. هنوز نیاوردن. لالایی حفظ کردم واسه گندم. هرموقع می خونم واسش.

خاله زیبا مریض شده بدجور. خیلی ناراحتم. ایکاش پول دار بودم حسابی کمکش می کردم. اخلاق های خاص هم داره. تو گرفتاری هم کمکشون بوده، حالا که خودش مریض شده می گه هیچکی حق نداره کمک کنه.

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 18:11

اولین هفته کاری بعد از مرخصی تولد گندم، خوب بود. کلاسا شروع شده. سعی می کنم از فرصت های پیش آمده، هرچند کوتاه برای خواب استفاده کنم. البته شبا می رم اتاق گندم تخت می گیرم می خوابم. بیچاره فرشته. تا صبح بیدار می مونه، ساعت هشت هم بچه رو تحویل می ده به فریبا. انصافا هم من بخوام کمک کنم داغون می شم. با فرشته گندم رو حموم بردیم. خیلی باحال بود. آب گرم رو دوست داره. خیلی از خدا کمک می خوام. گوشه ای بسیار کوچک از محبت خودش رو تو دل من و فرشته انداخته تا از گندم مراقبت کنیم، در حالی که دوستش داریم. واسه همین بهش می گم، خدا خودت حفظمون کن یا حفیظ. که واقعا هم اینجوری بو

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 8:59

صفحه بندی